Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


˙·٠•●♥حس زیبا ♥●•٠·˙

 سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی

شاید امشب سوزش این زخم هارا کم کنی

آه باران من سراپای وجودم آتش است

پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی

+نوشته شده در جمعه 20 بهمن 1391برچسب:,ساعت19:14توسط وحید SODAGAR | |

 ای کاش گذر زمان در دستم بود

تا لحظه های با تــو بودن را آنقدر طولانـــی میکردم که

برای بـی تو بودن وقتی نمی ماند . . . !

+نوشته شده در جمعه 20 بهمن 1391برچسب:,ساعت19:10توسط وحید SODAGAR | |

 یادش بخیر کودکی!

قهر میکردیم تا قیامت ...... و لحظه ای بعد قیامت می شد...

+نوشته شده در جمعه 20 بهمن 1391برچسب:,ساعت19:5توسط وحید SODAGAR | |

  من به بن بست نرسیدم راهمو کج کردم

با تو مشکلی ندارم با خودم لج کردم
دنبال راه فرارم از تو نه از اینجا
میدونی فایده نداره بسه دیگه رویا
تو چرا خسته نمیشی از من دیوونه
از منی که شب و روزام مث هم میمونه
تو چرا چیزی نمیگی این خودش کابوسه
قصه کم کم جون میگیره دل یهو میپوسه
من نمیتونم بسازم خونه رویاتو
حیف پای من بریزی همه دنیاتو
من خودم اسیر راهم تو اسیرم میشی
من به بن بست نرسیدم راهمو کج کردم
با تو مشکلی ندارم با خودم لج کردم

+نوشته شده در جمعه 20 بهمن 1391برچسب:,ساعت17:34توسط وحید SODAGAR | |

برف می بارد و همه خوش حالند و من غمگین ...

دارد رد پایت را میپوشاند برف !!

+نوشته شده در جمعه 20 بهمن 1391برچسب:,ساعت17:30توسط وحید SODAGAR | |

  گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...

 

گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...

گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...
گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...!

که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی... 
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...

گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید!!

+نوشته شده در جمعه 20 بهمن 1391برچسب:,ساعت17:17توسط وحید SODAGAR | |

  کسی که تو حرفاش زیاد میگه:   

بیـــ خیالــــ...   

بیشتر از همه فکر و خیال داره...   

فقط دیگه حال و حوصله بحث و صحبت نداره!!!

 

+نوشته شده در جمعه 20 بهمن 1391برچسب:,ساعت17:11توسط وحید SODAGAR | |

 میـــــــــــــــــــــــــــــدانی 

تنهایی 

کجایش درد دارد؟

انــــــــــــــــــــــــــــکارش...!!!!

 

+نوشته شده در جمعه 20 بهمن 1391برچسب:,ساعت17:5توسط وحید SODAGAR | |

 بهانه گیر زبان نفهم !!!

دلم را میگویم...

آخر تو را

از کجـــــــــــــــــــــــــــــــا برایش بیاورم؟؟؟!!!

+نوشته شده در جمعه 20 بهمن 1391برچسب:,ساعت17:1توسط وحید SODAGAR | |

 صفحه ی آخر شناسنامه زیاد مهم نیست ،

گاهی...

باید توی آیینه خوب نگاه کنی ببینی هنوز زنده ای یا نه!


+نوشته شده در جمعه 20 بهمن 1391برچسب:,ساعت14:10توسط وحید SODAGAR | |

همچون ساعت شنی شده ام

که نفس های آخرش را میزند

و التماس میکند

یکی پیدا شود و برش گرداند

من هم...

نـــــــــــــــــــه...!!!

لطفا برم نگردانید !!!

بگذارید تمام شوم

...

تمــــــــــــــــــــــام


+نوشته شده در جمعه 20 بهمن 1391برچسب:,ساعت14:5توسط وحید SODAGAR | |

  نه باران ميبارد

نه برف
آسمان است كه يكريز مي بارد
و كسي مثل من
ميان آسمان و زمين
در جستجوي نگاه توست
و
در تدارك يافتن واژگاني ديگر
براي دوست داشتنت .
بارشي ريز ريز
در غمي تنها
ميبارد
و من از هميشه هاي زندگيم بيشتر
چشم انتظار توام .

 

 


+نوشته شده در جمعه 20 بهمن 1391برچسب:,ساعت13:55توسط وحید SODAGAR | |

 

 

 چی بگم وقتی دیگه حرفی نمونده تو دلم ؟

 

یک غم بزرگیه این روزا مونده رو دلم

 

این روزا عشق و دارن تو کوچه ها دار میزنن

 

واسه دل های شکسته دیگه زار نمیزنن

 

دیگه غربت واسه من رنگ سیاهی نداره

 

هرکی گفت که عاشقه به قلب من راه نداره

 

انقدر دروغ شنیدم راست و باور ندارم

 

دیگه روی شونه هام هر سری رو نمیذارم

 

+نوشته شده در جمعه 20 بهمن 1391برچسب:,ساعت13:46توسط وحید SODAGAR | |

 مرا تا بزن !!

به قرینه هم تا بزن !!!

میخواهم تنها درگیر خودم باشم !!!

تنها درگیر خـــــــــــــودم ...

+نوشته شده در جمعه 20 بهمن 1391برچسب:,ساعت13:35توسط وحید SODAGAR | |

  گاهی دلم برای شیطان می سوزد ....!

             که اینقدر صادق بود ،

             دروغ نگفت ...

          تظاهر نکرد...!

       حتی به قیمت اخراجش از بهشت و مقام فرشتگی

+نوشته شده در جمعه 20 بهمن 1391برچسب:,ساعت13:32توسط وحید SODAGAR | |

  هیچ قطاری از این اتاق نمی گذرد !

من اینجا نشسته ام و با همین سیگار
قطار می آفرینم ! نمی شنوی !؟
 سرم دارد سوت می کشد . . .  

 

 من و سیگار درد مشترکیم !
از هر دویمان . . .
کسی خوب کام گرفت و بعد زیر پا له کرد . . .
درست زمانی که به آخر رسیدیم . . . !

همه میگن سیگار
من میگم سنگ صبور
همه میگن سرطان
من میگم عقده ی دل
همه میگن دود
من میگم مونواکسید غصه
همه میگن مرگ
من میگم چه 
بهتر . . .

 

 

 

+نوشته شده در جمعه 20 بهمن 1391برچسب:,ساعت3:1توسط وحید SODAGAR | |

از رابطه های مثلثیــــــــــ ، مستطیلی ، مربعی خستـــــــه شدم !

دلم یه رابطـــــــــــه دایره ای میــــــــــــــ خواد !

که من دورِ تـــــــــو بگــــــــــــــــردم و تـــــــــــو دور من !

+نوشته شده در جمعه 20 بهمن 1391برچسب:,ساعت2:56توسط وحید SODAGAR | |

قصه ی اصحاب کهفـــــــــــــــــــــ یکــــــــــــــــــ شوخیست

اینجا یکــــــــــــــــــروز که بخوابی همــــــــــــــه تورا از یـــــــــــــــــاد میبرند...

 

+نوشته شده در جمعه 20 بهمن 1391برچسب:,ساعت2:54توسط وحید SODAGAR | |

˙·٠•♥ ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ ♥●•٠·˙

نـِـگـــاهـ کـُـن . . .

مـــــــی بینـــــــــی . . .؟

ایــن ویــــرانــکـَــده ، آثــار بــاستانـــی نــیست . . .

مـَـنـَـــــــم...........!!

˙·٠•●♥ ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ ♥●•٠·˙


 

 

+نوشته شده در پنج شنبه 19 بهمن 1391برچسب:,ساعت23:28توسط وحید SODAGAR | |

 

˙·٠•●♥ ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ ♥●•٠·˙

همه چیز را می توان حاشا کرد،

جز عطری که او بر زندگیت جا گذاشته است... 

˙·٠•●♥ ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ ♥●•٠·˙


 

+نوشته شده در پنج شنبه 19 بهمن 1391برچسب:,ساعت23:24توسط وحید SODAGAR | |


سفر کردی کجا رفتی؟ چرا تنها چرا بی من

نگفتی سخته دلتنگی نگفتی زوده این رفتن!!!

به دنبال چه پایانی  خلاف جاده ایستادی

چرا تا عادتت کردم به فکر رفتن افتادی

چرا باید به تنهایی دوباره بی تو برگردم

کجای قصه بد بودم کجای قصه بد کردم...

 

+نوشته شده در پنج شنبه 19 بهمن 1391برچسب:,ساعت23:14توسط وحید SODAGAR | |

 راه ميروم مدام برميگردم پشت سرم را نگاه ميكنم!!!

 ديوانه نيستم...

فقط خنجر از پشت خورده ام...

+نوشته شده در پنج شنبه 19 بهمن 1391برچسب:,ساعت23:5توسط وحید SODAGAR | |

این روزهــــــا آنـــقدر شکســـتـه ام 

کـه عصــــــا بـه دست راه میرود دلــــــم


+نوشته شده در پنج شنبه 19 بهمن 1391برچسب:,ساعت23:3توسط وحید SODAGAR | |

اگر میبینـی

هنــوز تنهـــام

بخـــاطر عشــق تــو نیست !

مــن فقـط میتــرســـم ..

میترســـم همـــه مثــل تـــو باشنــد !


+نوشته شده در پنج شنبه 19 بهمن 1391برچسب:,ساعت23:0توسط وحید SODAGAR | |

˙·٠•●♥ ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ ♥●•٠·˙

این روز ها در خودم به دنبال کلیک راست میگردم،

تا از خودم copy بگیرم و کنار خودم paste کنم ...

شاید از این تنهایی خلاص شوم ...!!


˙·٠•●♥ ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ ♥●•٠·˙

+نوشته شده در پنج شنبه 19 بهمن 1391برچسب:,ساعت22:56توسط وحید SODAGAR | |

  چـــــرا روشــــن نمیشه؟
نه شبـــــم…
نه تکلیفـــم..
 نه سیـــــگارم!

+نوشته شده در پنج شنبه 19 بهمن 1391برچسب:,ساعت22:51توسط وحید SODAGAR | |

 اگــه عاشقی، سعی کن به عشقت برسی چون وقتی بره دیگه رفته.


اگه عاشق نیستی پس تلاش نکن که طعمش رو بچشی.

چون تلختــــــــــرین شیرینی روزگاره !


 

 

+نوشته شده در پنج شنبه 19 بهمن 1391برچسب:,ساعت22:38توسط وحید SODAGAR | |

 هیچ وقتـــــــــــــــــــ

حتی لحظــــــــــه ای

فکـــــــــرش رو هم نمیتونی بکنـــــــــــی

کــــــــــــــــــــه انقدر بی صدا و آرومــــــــــــــــ

امـــــــــــــــا به یکــــــــــــــدفعه

چیزی رو که همیشـــــــــــــــه برای خودتـــــــــــ میدونستیش

به هیچ از دستـــــــــــــــ بدی.....!

+نوشته شده در پنج شنبه 19 بهمن 1391برچسب:,ساعت22:30توسط وحید SODAGAR | |

سالهاست از تو می نویسم ...

از تویی که نمی دانم نوشته هایم را می خوانی

یا نخوانده به تمسخر می گیریشان !

چه اهمیتی دارد ..!!

وقتی سالهاست که می گذرد ...

و تو هنوز نمی دانی هیچ کس به اندازه ی من و عاشقانه هایم دوستت ندارد

+نوشته شده در پنج شنبه 19 بهمن 1391برچسب:,ساعت22:15توسط وحید SODAGAR | |

  دلـم گـرفته است ...

نه اینـکه کسی کاری کرده باشد نه ...

من آنقدر آدم گریز شده ام

که کسی کارش به اطراف من هم نمی رسد..

دلم گرفتـه است که آنچه هستم را نمی فهمند ...

و آنچه هستند را میپذیرم ...

و دنیـا هم به رویش نمی آورد این تنـاقض را ...

 

+نوشته شده در پنج شنبه 19 بهمن 1391برچسب:,ساعت22:8توسط وحید SODAGAR | |

همیشه نمی شود
زد به بی خیالی و گفت:
تنهـــــــــــا امده ام ٬ تنهـــــــا می روم...
یک وقت هایی
شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای...
کم می اوری

دل واموندت یکیو میخواد...


+نوشته شده در پنج شنبه 19 بهمن 1391برچسب:,ساعت22:5توسط وحید SODAGAR | |

 باران که می بارد :
یکی باید باشد که به تو زنگ بزند و بگوید چترت را برده ای ؟
یکی که نگرانت باشد حتی نگران اینکه زیر باران به این لطیفی خیس شوی …
یکی باید باشد که دست بکشد توی سرت و آب ها را کنار بزند …
اما چند وقتیست که باران دارد می بارد و کسی به من نگفته چترت را برده ای ؟
و کسی نبوده که دست بکشد توی موهایم …
اصلا همه ی اینها بهانه ایست که وقتی باران می بارد یکبار دیگر یاد تو بیفتم …

+نوشته شده در پنج شنبه 19 بهمن 1391برچسب:,ساعت21:53توسط وحید SODAGAR | |

حــرفــ ـــ  هــ ـایــم ...

دلخــوری هــ ـایــم ...

دلتنگـ ــی هــ ـایــم ....

و تمــ ـام اشکــــ  هــ ـای مــن ... !

بمــ ـاند بـــرای بعــد !!!

تنهـ ــا بــه مــن بگـ ــو :

بــ ـا او چگــونـه میـ ـگذرد ؟! ...

کـ ـه بـ ـا مــن نمــی گذشــتــ ـــ  ..

+نوشته شده در پنج شنبه 19 بهمن 1391برچسب:,ساعت21:49توسط وحید SODAGAR | |

 باران، با "ن" نوازش را آغاز می کند و

با "ن" آن را ه پایان مـــــــــــی رساند و

 چه کوتاه است فاصله نوازش باران


 

+نوشته شده در پنج شنبه 19 بهمن 1391برچسب:,ساعت21:47توسط وحید SODAGAR | |

 این روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه

درد تمام عاشقا پای کسی نشستنه

این روزا مشق بچه هایه صفحه آشفتگیه


گردای روی آینه فقط غم زندگیه

این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه


مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه

این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه


آرزوی شقایقا یه کم کبوتر شدنه

این روزا آسمونمون پر از شکسته بالیه


جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه

این روزا کار آدما دلای پاک رو بردنه


بعدش اونو گرفتنو به دیگری سپردنه

این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه


ساده ترین بهونشون از هم خبر نداشتنه

این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفائیه


جرم تمومشون فقط لذت آشنائیه

این روزا چشمای همه غرق نیاز و شبنمه


رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه

این روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه


خلاصه حرف همه پس زدن و نموندنه


+نوشته شده در پنج شنبه 19 بهمن 1391برچسب:,ساعت21:10توسط وحید SODAGAR | |

دوری
آزمون دلهاست …
یا دلتنگ می شوی
یا فراموش …

+نوشته شده در پنج شنبه 19 بهمن 1391برچسب:,ساعت21:3توسط وحید SODAGAR | |

گاهی وقت ها ،
برای صداقتت < تــــاوان > باید بپردازی !
گاه به سنگینی ِ زندگیت ...!

+نوشته شده در پنج شنبه 19 بهمن 1391برچسب:,ساعت20:59توسط وحید SODAGAR | |

بـعـضِـــــــی " آه " هــا را

..هـر چـــقدر هــم کــه از تـــه دل بکشـــی

.. بــــاز هـــم ســــینه اتـــــ خالـــــی نمـــی شــــود...

امـــــروز ســـینه ی مـــن پــــر اسـت از آن " آه " هـــا...


+نوشته شده در پنج شنبه 19 بهمن 1391برچسب:,ساعت20:51توسط وحید SODAGAR | |


هــمــديــگــر را فــرامــوش نـکنـيـم

شــايد ســالـهـا بـعـد در گــذر جــاده هــا

بـي تفـــاوت از کـنــار هــم بگــذريــم

و بــگويـيـم آن غــربـيـه چـقـدر شــبيـه خـاطـراتـم بود

+نوشته شده در چهار شنبه 18 بهمن 1391برچسب:,ساعت19:58توسط وحید SODAGAR | |

رفــــــــــــت؟

 بــــــــــه سـلامــــــــــت!

 مــــــن خـــدا نــيــستــم کــــــه بــگــويــمــــــــ:

 صــــد بـــــار اگـــر تـــوبه شـکسـتـي بـــاز آي.....

 آنــــــکه رفـــــــت

 بــــــــه حـــرمت آنــچــه بـــا خـــود بـــــرد......

 حـــــق بـــرگــشــــت نــــــدارد.....

 رفـتـنش مـــردانـــه نــبــود.......

 لااقـــل مـــــــــــرد بــاشـد بــــر نــــــــگــردد......

+نوشته شده در چهار شنبه 18 بهمن 1391برچسب:,ساعت19:52توسط وحید SODAGAR | |

صفحه قبل 1 ... 38 39 40 41 42 ... 56 صفحه بعد